داستان بندری / قصه
بچههای سیم بالا
روایت محلی · سطح: متوسط
قصهای درباره خیرات پنهان و ثمرات صبر
روی واژههای خطدار کلیک کنید
پادشاه و خیر گفتن وزیر - یه روز پادشاه شواست از در قصر صحرا بیاد که دستش لای در گیر ایکه و کلنچش قطع بو و پادشاه عصبانی ازدرد داد ایزه وزیر که دنبالش هسته ایگفت انشالله خیرن ابوت ، پادشاه از دست وزیر غیضی بو و ایگفت مه کلنچم کط بودن و تو اگی خیرن ...
به سربازون ایگو زود بش بکردی تو زندون وزیر هم جواب اشدا که خیرن .. پادشاه بشته غیضی بو و ایگفت ای گنوغن زود بکردنی به تو زندون .
یه چند وقتی گذشت پادشاه کذایی رفت به شکار داخه جنگل سرخپوستون بش شگفت که قربانی بکنن ولی موقعی که شواسته سرش ببرن متوجه بودن که یه کلنچ اینین و ای بشر ناقصن و بی خیالش بودن .
پادشاه همون موقع یاد گپ وزیر کفت که ایگفته خیرن و فوری به قصرش برگشت و رفت داخه زندون پیش وزیر و داستان تعریف ایکه وزیر هم خنده ایزه و ایگفت اگه زندون کفتن مه خیر نهسته مه امروز دنبالت هسترم و بی مه قربانی شاکرده .
این اثر هنوز ترجمه فارسی کامل ندارد. ترجمه ماشینی واژهبهواژه: پادشاه و خیر گفتن وزیر - یه روز پادشاه شواست از در قصر صحرا بیاد که دستش لای در گیر ایکه و کلنچش قطع بو و پادشاه عصبانی ازدرد داد ایزه وزیر که دنبالش هسته ایگفت انشالله خیرن ابوت، پادشاه از دست وزیر غیضی بو و ایگفت مه کلنچم کط بودن و تو اگی خیرن...
به سربازون ایگو زود بش بکردی تو زندون وزیر هم جواب اشدا که خیرن..پادشاه بشته غیضی بو و ایگفت ای گنوغن زود بکردنی به تو زندون.
یه چند وقتی گذشت پادشاه...
اگر بندری بلدید، ترجمه را در نظرات بنویسید تا مدیر اضافه کند.
#حکمت#پادشاه#وزیر