📖واژه‌نامه بندری

لغت‌نامه زنده زبان بندری. هر واژه را کاربران اضافه می‌کنند، مدیر تأیید می‌کند، و همه می‌توانند معنی را تأیید کنند، اصلاح پیشنهاد دهند یا توضیح بیفزایند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

آ ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی
ساحل
Sāhel
دریا و ماهیگیری
کنار دریا، ساحل
«ساحل بندر بسیار زیبا است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
سالار کهره
Sālār Kehreh
شغل
شبان، چوپان
«سالار کهره گوسفند را نگاه می‌دارد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
سبا
Sabā
زمان
فردا
«سبا دریا آرام خواهد شد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
سُک کردن
Suk Kardan
فعل و کار
تحریک کردن، اذیت کردن
«سکی مکن.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
سوری
Sūri
طبیعت و آب‌وهوا
نوع زنبور، زنبورِ زرد
«سوری کنار درخت‌ها ساکن است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪