📖واژه‌نامه بندری

لغت‌نامه زنده زبان بندری. هر واژه را کاربران اضافه می‌کنند، مدیر تأیید می‌کند، و همه می‌توانند معنی را تأیید کنند، اصلاح پیشنهاد دهند یا توضیح بیفزایند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

آ ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی
مرهن
Merehn
بدن
گردن
«مرهن‌اش از باد برنده بلند است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مشوه
Mashwa
دریا و ماهیگیری
قایق کوچک، لنج
«مشوه برای صیادی استفاده می‌شود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مغراض
Meghraz
ابزار و وسایل
قیچی، مقراض
«مغراض برای برش تور استفاده می‌شود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مَفرَک
Mafrak
بدن
آرنج، مفصل بازو
«مَفرَک‌ام از کار دردناک است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مُک
Muk
طبیعت و آب‌وهوا
زنبورِ سیاه مخملی
«مُک روی سر زردی دارد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مُم - ماما
Mum - Māma
خانواده
مامان، خالت، عمت
«مُم حسین از بندر آمد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
منائی
Manāi
فعل و کار
کفران نعمت، عیب‌جویی
«منائی نکن.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مندیل
Mandīl
پوشاک
عمامه، دستار، سرپیچ
«مندیل را دور سر می‌بندند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
موج
Mowj
دریا و ماهیگیری
امواج دریا
«موج‌های بزرگ به ساحل می‌رسند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪