📖واژه‌نامه بندری

لغت‌نامه زنده زبان بندری. هر واژه را کاربران اضافه می‌کنند، مدیر تأیید می‌کند، و همه می‌توانند معنی را تأیید کنند، اصلاح پیشنهاد دهند یا توضیح بیفزایند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

آ ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی
سوری
Sūri
طبیعت و آب‌وهوا
نوع زنبور، زنبورِ زرد
«سوری کنار درخت‌ها ساکن است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
شو
Show
زمان
شب
«شو رفته‌ایم.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
شیر نملک
Shīr Namak
طبیعت و آب‌وهوا
حشره‌ای در خاک، شیرِ نملک
«شیر نملک حشرات را به دام می‌اندازد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
صیاد
Sayyād
شغل
ماهیگیر
«صیاد هر روز صبح به دریا می‌رود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
طو
Tū
ابزار و وسایل
پیچ، پیچش، حلقه
«یه طو بده.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
عَمی - عامو
Ami - Āmu
خانواده
عمو، برادر پدر
«عامو محمد مرا به شکار دعوت کرد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
غور
Ghur
فعل و کار
نگهداری، محافظت
«از بچه‌ها غور کن.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کاغر
Kāghar
دریا و ماهیگیری
قلاب ماهیگیری، سنّاره
«کاغر برای گرفتن ماهی به کار می‌رود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کاکا
Kāka
خانواده
برادر
«کاکا علی با من به دریا می‌رود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کررابو
Karrābu
دریا و ماهیگیری
دلفین، موجود دریایی
«کررابو در دریا شنا می‌کند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کفسک
Kufask
طبیعت و آب‌وهوا
لانه پرنده، آشیانه
«کفسک در شاخه درخت است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کفسک سوری
Kufask Sūri
طبیعت و آب‌وهوا
لانه زنبور، کندوی زنبور
«کفسک سوری متصل به شاخه است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کلکچغ
Kelkechagh
طبیعت و آب‌وهوا
حلزونِ کوچک رنگی، صدف کوچک
«کلکچغ‌ها کنار ساحل زندگی می‌کنند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
کنگ
Kang
بدن
شانه، کتف
«کنگ‌های صیاد قوی هستند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
گپ
Gap
صفت و حالت
بزرگ، صحبت
«آدم گپ است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
گوز
Guwz
طبیعت و آب‌وهوا
نوع زنبور بزرگ، زنبورِ قهوه‌ای
«گوز بزرگ‌تر از سوری است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
لنج
Lanj
دریا و ماهیگیری
کشتی موتوری، جهاز با موتور
«لنج‌ها هر روز صبح به دریا می‌روند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
لنگ
Lang
پوشاک
پارچه‌ای که مردان دور پاها می‌بندند
«لنگ پارچه‌ای رنگی است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مرهن
Merehn
بدن
گردن
«مرهن‌اش از باد برنده بلند است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مشوه
Mashwa
دریا و ماهیگیری
قایق کوچک، لنج
«مشوه برای صیادی استفاده می‌شود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مغراض
Meghraz
ابزار و وسایل
قیچی، مقراض
«مغراض برای برش تور استفاده می‌شود.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مَفرَک
Mafrak
بدن
آرنج، مفصل بازو
«مَفرَک‌ام از کار دردناک است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مُک
Muk
طبیعت و آب‌وهوا
زنبورِ سیاه مخملی
«مُک روی سر زردی دارد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مُم - ماما
Mum - Māma
خانواده
مامان، خالت، عمت
«مُم حسین از بندر آمد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
منائی
Manāi
فعل و کار
کفران نعمت، عیب‌جویی
«منائی نکن.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
مندیل
Mandīl
پوشاک
عمامه، دستار، سرپیچ
«مندیل را دور سر می‌بندند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
موج
Mowj
دریا و ماهیگیری
امواج دریا
«موج‌های بزرگ به ساحل می‌رسند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
ناخدا
Nākhudā
شغل
کاپیتان کشتی
«ناخدا کشتی را فرمان می‌دهد.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
نشبیل
Nashbīl
دریا و ماهیگیری
طناب لنگر، کمربند
«نشبیل لنگ را محکم می‌کند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
نه
Na
اصطلاح و عبارت
پسوند برای تاکید و عجله
«برو نه.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
همریش
Hamrīsh
خانواده
همسر، شوهر یا زن (ترکی: باجناق)
«همریش‌ام از شهر آمده است.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
هوری
Hūri
دریا و ماهیگیری
قایق، شناور کوچک
«هوری در دریا شنا می‌کند.»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪
ولم
Walm
صفت و حالت
خوب، درست
«ولم هستی؟»
👍 ۰👎 ۰اطمینان ۵۰٪